از چشم ساقی مست شرابم

از چشم ساقی مست شرابم بی می خرابم بی می خرابم شوقم فزون تر از بی حجابی  بینم نہ بینم در پیچ و تابم چون رشتۂ شمع آتش بگیرد از  زخمۂ   من  تار   ربابم از من برون نیست منزلگہ من من بی نصیبم ،  راہی نیابم تا  آفتابی  خیزد  ز   خاور مانند … More از چشم ساقی مست شرابم

نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم

نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم مذاق عاشقی دارم پی ديدار ميگردم خدايا رحم کن بر من پريشان وار می گردم خطا کارم گناهکارم به حال زار می گردم شراب شوق می نوشم به گرد يار می گردم سخن مستانه می گويم ولی هوشيار می گردم گهی خندم گهی گريم گهی افتم … More نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم

روزگاریست که ما را نگران می‌داری

روزگاریست که ما را نگران می‌داری مخلصان را نه به وضعِ دگران می‌داری گوشۀ چشمِ رضایی به منت باز نشد این چنین عزتِ صاحب نظران می‌داری؟ ساعد آن به که بپوشی تو، چو از بهرِ نگار دست در خونِ دلِ پرهنران می‌داری نه گل از دستِ غمت رست و نه بلبل در باغ همه را … More روزگاریست که ما را نگران می‌داری

ای خدا این وصل را هجران مکن

ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان مکن چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن  خلق را مسکین و سرگردان مکن بر درختی کشیان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن جمع و شمع خویش … More ای خدا این وصل را هجران مکن