از چشم ساقی مست شرابم

از چشم ساقی مست شرابم

بی می خرابم بی می خرابم

شوقم فزون تر از بی حجابی

 بینم نہ بینم در پیچ و تابم

چون رشتۂ شمع آتش بگیرد

از  زخمۂ   من  تار   ربابم

از من برون نیست منزلگہ من

من بی نصیبم ،  راہی نیابم

تا  آفتابی  خیزد  ز   خاور

مانند   انجم   بستند  خوابم

ALLAMA IQBAL

Advertisements

نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم

نه من بيهوده گرد کوچه و بازار می گردم
مذاق عاشقی دارم پی ديدار ميگردم

خدايا رحم کن بر من پريشان وار می گردم
خطا کارم گناهکارم به حال زار می گردم

شراب شوق می نوشم به گرد يار می گردم
سخن مستانه می گويم ولی هوشيار می گردم

گهی خندم گهی گريم گهی افتم گهی خيزم
مسيحا در دلم پيدا و من بيمار می گردم

بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را
غلام شمس تبریزم قلندروار می گردم

 

روزگاریست که ما را نگران می‌داری

روزگاریست که ما را نگران می‌داری
مخلصان را نه به وضعِ دگران می‌داری

گوشۀ چشمِ رضایی به منت باز نشد

این چنین عزتِ صاحب نظران می‌داری؟

ساعد آن به که بپوشی تو، چو از بهرِ نگار
دست در خونِ دلِ پرهنران می‌داری

نه گل از دستِ غمت رست و نه بلبل در باغ

همه را نعره زنان، جامه دران می‌داری

ای که در دلقِ ملمَع طلبی نقدِ حضور

چشمِ سری عجب از بی‌خبران می‌داری

چون تویی نرگسِ باغ نظر، ای چشم و چراغ

سر چرا بر منِ دلخسته گران می‌داری؟

گوهرِ جامِ جم از کانِ جهانی دگر است

تو تمنا ز گلِ کوزه گران می‌داری

پدرِ تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی

طمع مهر و وفا زین پسران می‌داری؟

کیسۀ سیم و زرت پاک بباید پرداخت

این طمع‌ها که تو از سیمبران می‌داری

گر چه رندیّ و خرابی گنهِ ماست، ولی

عاشقی گفت که تو بنده بر آن می‌داری

مگذران روزِ سلامت به ملامت حافظ

چه توقع ز جهانِ گذران می‌داری

(HAFIZ SHIRAZI)

 

ای خدا این وصل را هجران مکن

ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن

باغ جان را تازه و سرسبز دار

قصد این مستان و این بستان مکن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن 

خلق را مسکین و سرگردان مکن

بر درختی کشیان مرغ توست

شاخ مشکن مرغ را پران مکن

جمع و شمع خویش را برهم مزن

دشمنان را کور کن شادان مکن

گر چه دزدان خصم روز روشنند

آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن

کعبه اقبال این حلقه است و بس

کعبه اومید را ویران مکن

این طناب خیمه را برهم مزن

خیمه توست آخر ای سلطان مکن

نیست در عالم ز هجران تلختر

هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن